یک خیابون پر از درخت ، یک آرایشگاه ، یک مرد ، چند تا رفیق ؛
آره ار یک جایی از همین جاها شروع شد . خیلی ساده اما محکم و صمیمی . اولش فقط صبح های زود جمعه با خنده هاشون سکوت خیابونا را می شکستند . وقتی با هم بودند هیچ غمی نداشتند ، سبکبال پرواز می کردند . تا اون بالا بالاها از اون روزهای قشنگ خیلی وقت گذشته . نمی دونم چه اتفاقی افتاده ، خوب بوده یا بد بوده ، اما حالا دیگه فقط چند تا رفیق نیستند ، یک گروهند ، دوستیهاشون ساده اما صمیمی، صدای خنده هاشون کوه را پر می کنه. دستاشون تو دست هم، تو طبیعت به همه جا سرک می کشند. اسمش رو گذاشتن آرین . اگر می خوای بیشتر بشناسیشون می تونی باهاشون همسفر بشی.